تبليغاتX
روزهای بارانی
روزهای بارانی
خاطرات بارانی 
قالب وبلاگ
دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنهاازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .
شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت :‌
(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :‌(( درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود . ))
بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت .
سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگر مساوی است . تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند . آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند


[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 19:20 ] [ vajiheh ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به یاد داشته باش وقتی می خواهی اسمان زندگی ات را نقاشی کنی حتما چند تکه ابر سفید در ان طراحی کنی تا همیشه بدانی در زندگی گاه موانعی برسرراه تو قرار خواهند گرفت. موانعی که تنها در سایه صبر و تحمل می توانی انها را پشت سربگذاری...موانعی که به تو یاد اور می شوند قدر لحظه های افتابی را بدانی و طراوت روزهای بارانی را با خودت به همراه داشته باشی.
بک لینک طراحی سایت